از سید محمد غفاریان:
به نام الله
سلام به عزیزان؛
برادر عزیزم، امین، گفت: "تمام شد" … راستش من هم فکر می کردم با خطابه فوق العاده ای که حضرت آقا پریروز ایراد فرمودند، ماجرا تمام شده است و ای کاش تمام شده بود؛ اما …
دیروز که حدود ساعت 19 از دانشگاه به خانه بازمی گشتم، آنچه می دیدم را به سختی باور می کردم. خدا می داند که چه آتشی از خشم و اندوه در وجودم زبانه می کشد و بند بند وجودم را می سوزاند. اجازه بدهید شرح دهم:
دیروز تقریبا در تمام معابر شهر، حجم زیادی از نیروهای امنیتی (برادران زره پوش مقاومت بسیج) حضور داشتند؛ تقریبا در همه جای شهر تهران … انگار که حکومت نظامی اعلام شده بود!
شب ها عده ای از مردم از ساعت 9:30 تا 10:30 بر بام ها شعار می دهند؛ "الله اکبر" - "مرگ بر دیکتاتور" – "موسوی، موسوی، حمایتت میکنیم" … شعارهایی که هر شب بیشتر از دیشب، خشم را در نوایشان درک می کنم.
تعدادی از اعضای مجاهدین خلق (منافقین سابق!!) در میان مردم، در سطح شهر شناسایی شده و دستگیر شده اند. مجاهدین خلق، کسانی هستند که در سال 60 با تیغ موکت بری سر بچه های مذهبی را می بریدند؛ در دوران دفاع مقدس نیز عهده دار بسیاری از شکنجه های وحشیانه اسرای ایرانی بودند …
دیروز بعد از ظهر، یک عامل انتحاری به حرم امام راحل حمله کرد!!! این عامل شناسایی می شود و زمانی که می بیند دستگیر شدنش قطعی است، کمربند خود را منهدم می کند. خوشبختانه در این انفجار کسی جز خود آن عامل، کشته نشد و سه نفر نیز زخمی شدند و تنها شیشه های کفش داری حرم امام شکست و خسارتی به آن بارگاه مطهر وارد نشد.
چندین شب از شب های گذشته، مملو از آشوب، نا امنی، قتل، غارت، تجاوز به مردم، درگیری، آتش سوزی، تخریب اموال عمومی و بسیاری اعمال ناخوشایند دیگر بوده است …
این بخشی از وقایعی است که قبل از انتخابات، در کشور نمی دیدیم. چرا این گونه شده است؟ مسئول این فجایع کیست؟ چه شد که کار بدین جا رسیده است؟ در این کشور در طی این 30 سال، 31 انتخابات برگزار شده، چه شده که اکنون این گونه شده است؟ …
اجازه بدهید بخشی از سخنان رهبر بزرگوارمان در جمعه گذشته را خدمت دوستان عرض کنم: "اما خطاب دوم من، خطاب به سیاسیون و نامزدها و گردانندگان احزاب و جریانات است ... اگر آنها کمى افراطىگرى کنند، دامنهى این افراطىگرى در بدنهى مردم به جاهاى بسیار حساس و خطرناکى خواهد رسید که گاهى خود آنها دیگر نمیتوانند آن را جمع کنند، که ما نمونههایش را دیدهایم. افراط وقتى در جامعه به وجود آمد، هر حرکت افراطى به افراطىگرى دیگران دامن میزند. اگر نخبگان سیاسى بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا براى اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرجها، آنهایند." (متن کامل بیانات)
این چیزی است که امروز دارم به عینه می بینم. هر روز عده ای از دوستانم را می بینم که تا دیروز از بره آرام تر بودند، اما امروز ... دوستی دارم که بخاطر آنکه یک سال از من کوچکتر است، هیچ وقت زودتر از من از در خارج نمی شد، اما امروز که بعد از مدتها دیدمش، قبل از اینکه به هم سلام کنیم بر سرم فریاد کشید: "خوب کار خودتان را کردید! رای ما را دزدیدید! حالا هم که می زنید لت و پار می کنید …" و برایم از بسیاری مسائل گفت …
خداوند مسببین این وضع را نیامرزد. چه جنایت عظیمی در این مملکت مرتکب شدند. وقتی بی تدبیری و نفهمی عده ای، موجب می شود مسائلی که می توانست مانند گذشته به سادگی و در عین سلامت برطرف شود، به این فاجعه منجر شود. چرا آقای موسوی باید روز بعد از انتخابات، بخاطر برخی توهمات، چنان بیانیه ی تندی بدهد؟ چرا یک مسئله ای که می توانست در چارچوب قانون مملکت، بسادگی روشن شود و حل و فصل شود را به توده های مردم کشاند؟ مگر ایشان دم از قانون گرایی نمی زد؟ پس چه شد؟ می گویند، موسوی هرگز اعلام تظاهرات و تجمع نکرد! حق است؛ اما عزیزان بیایید ما و خودتان را گوسفند فرض نکنید! اگر ایشان راضی به تجمع غیرقانونی مردم نبود، چرا یک اطلاعیه در این زمینه منتشر نکرد؟ می گویند مردم خود جوش به خیابان ها آمدند، چرا آقای موسوی از طرفدارانش نخواست که بجای تجمع و راهپیمایی، اجازه بدهند ساز و کارهای قانونی را دنبال کنیم؟ صدور یک بیانیه این چنینی سخت است؟ چه کسی مسئول خون آن دو بانویی است که در حاشیه حمله به پایگاه مقداد شهید شدند؟ چه کسی مسئول خون جوانان بسیجی است که در طی شب های متوالی به روشهای مختلف (زیر گرفته شدن توسط ماشین، ضرب گلوله و غیره) شهید شدند؟ چه کسی مسئول پاسخ های احساسی و تند، و البته غلط برخی برادران بسیجی است که به خونخواهی برادر و خواهرشان به خیابان ها می آیند؟ چرا این آقا باید مجدد درخواست راهپیمایی کند؟ چرا باید شرایط را برای بیگانگان، برای سلطنت طلبان، برای مجاهدین خلق فراهم کند؟ راستی احتمالا از خود پرسیدید که چرا به مجاهدین خلق گفتم "منافقین سابق"؟ برای آنکه دیگر آنها منافق نیستند. چهره شان رو شده است. منافقین امروز کسان دیگری اند ... این مرد با نادانی اش ملت را پاره پاره کرده! کدام منفعت به این جنایت بزرگ می ارزد؟ از نظر من چنین منفعت عظیمی وجود ندارد! حتی امیرالمومنین حاضر نشد برای احقاق حق الهی خود امت را پاره پاره کند؛ کاری که آقای موسوی کرده، آن هم در شرایطی که اصلا معلوم نیست حق با اوست یا خیر!
اگر واقعا فکر می کند که حق با اوست و او بیشتر از احمدی نژاد رای آورده، چرا به جای بازشماری آرا ، دم از ابطال می زند؟ چرا در جلسه دیروز شورای نگهبان حضور پیدا نکرد؟ مگر او خواستار خاتمه این وضع نیست؟ خب وقتی چنین می کند آدم فکر های دیگری می کند ...
خداوند مسببین این وضع را نیامرزد. هر جور فکر می کنم، نمی دانم چطور می توان این وضع را جمع کرد! اگر بخواهیم بگیر و ببند راه بیاندازیم که فقط تبدیل می شود به بغض های فروخفته ای که روزی شعله ور می شود. اگر بخواهیم مدارا کنیم، هر روز بر این جمعیت اضافه می شود و همچون انقلاب های رنگین دیگر، نمی توان در برابر سیل جمعیت معترض ایستاد … اما چرا !! یک راه به ذهنم می رسد … آری! کم هزینه ترین راه آن است که موسوی طرفداران هیجان زده خود را که توسط رسانه های بیگانه و برخی نامردان ابلیس صفت داخلی تحریک شده اند را به آرامش و سکون دعوت کند و بگوید منتظر نتایج پیگیری ها باشند … می دانم که جبران آسیب های روحی بوجود آمده در میان بسیاری از افراد جامعه، نیاز به سالیان متوالی دارد و برخی از این بغض و خشم ها نیز مرتفع شدنی نیست …
خداوند مسببین این وضع را نیامرزد … و فقط می توانم این آیه از قرآن را در پاسخ به موسوی و کروبی و اطرافیانشان بگویم:
و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض، قالوا إنما نحن مصلحون! الا انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون (آیات 11 و 12 سوره مبارکه بقره)
یا علی
نظرات ()
نظرات ()